Image

استادى دستور مى داد كه شاگردش مثلاً چهل روز تركِ حيوانى كند، ولى روز سى و نهم يك مرغ بريان مى كرد و براى او مى برد تا تناول كند.
 شاگرد مى گفت:
 با اين همه تحمّل زحمت و رياضت در ترك حيوانى تا اين مدت، چه طور بخوريم؟!
 استاد مى گفت:

 اگر تسليم شوى، بالاتر است!



شيخ انصارى ـ رحمه اللّه  ـ وارد منزل شد و ديد دختر بچه اش در كنار تنور گريه مى كند. پرسيد كه چه مى خواهد؟ گفته شد: گويا مقدارى روغن مى خواهد تا با نان بخورد. مرحوم شيخ ناراحت شد و به او گفت: مگر نان داغ تازه اى كه از تنور بيرون آمده، قاطُق( خورشت) هم لازم دارد!


Image

قدرت و استعداد بشر به حدّى است كه هم مى تواند به اعلى علّيّين برسد و هم به اسفل سافلين.
 انسان داراى روح حيوانى است و پست تر و درّنده تر و شريرتر از حيوان است؛ زيرا سگ و خوك و حيوانات درّنده پا در جهنم نمى گذارند، ولى عدّه اى از انسان هاى شقى و ستمگر پا بيرون از جهنم نمى گذارند و هميشه درنار مخلَّداند. چه قدر تفاوت است بين انسان و حيوان!


سيّد بحرالعلوم ـ رحمه‏اللّه‏ ـ با آن همه بركات، از لحاظ سنّ كمتر از شيخ انصارى ـ رحمه‏اللّه‏ ـ عمر كرده است! و شهيد اول ـ رحمه‏اللّه‏ ـ چه قدر كتاب‏هاى نافع و قوى و متين دارد. توفيق در تحصيل چيز ديگر است، توفيق به كثرت اشتغال نيست. 
خيلى خطرناك است كه ندانيم قُدما چه راهى را مى‏رفتند! دليل عقب ماندگى ما آن است كه اموال شبهه‏ناك مصرف مى‏كنيم، و مال شبهه‏ناك، ايجاد ترديد و شبهه مى‏كند، و به قدر ضرورت و نان خالى اكتفا نمى‏كنيم.

 اين‏ها است كه در تحصيل ايمان و يقين و توفيق در تحصيل و آثار و بركات آن اثر دارد، لذا بعضى از علما خودشان در خانه نان تهيه مى‏كردند، تا از جهت طهارت و حليّت آن مطمئن باشند. تصرّف در مالى كه صاحب آن راضى نيست و مصرف كردن آن، در علميّات و عملّيات ما اثر مى‏گذارد.
ناصرالدّين شاه به مرحوم كَنى(1) خيلى احترام مى‏گذاشت، لذا او را از پرداخت ماليات معاف كرده بود. ولى مرحوم كَنى به او گفت: خواهش مى‏كنم دستور دهيد از املاك ما هم ماليات بگيرند! و مقصودش اين بود كه از هر جا كم كنند، به ديگران مى‏افزايند، و ازما كه ماليات نمى‏گيرند، به جاى آن از ديگران بيشتر مى‏گيرند.
علماى ما، در مصرف قناعت مى‏كردند، و به ديگران رسيدگى مى‏كردند! اما ما راهى را رفتيم و مى‏رويم كه نه به خودمان پرداختيم، و نه به ديگران رسيدگى كرديم؛ بلكه در اثر قناعت نكردن و غَوْر در ماديّات و تجمّلات زندگى هميشه مقروض هستيم. قرض در حقيقت مغلول كردن(2) نقدى است. خدا مى‏داند كه انسان چه قدر بايد تلاش كند و از كجا بياورد، تا قرضش را ادا نمايد.

1. عالم بزرگ، ملاّعلى تهرانى كنى (1220 ـ 1306).
2. در زنجير و بند كردن خود.


علماى سابق بسيار پُركار و پُربار بودند و چه زحمت ها كه در راه تحصيل مى كشيدند. 
آقا سيّد حسن صدر ـ رحمه اللّه  ـ از ميرزاى بزرگ خواست كه صد تومان در سال براى حاج آقا رضا همدانى ـ رحمه اللّه  ـ تعيين كند ولى مرحوم حاج آقا رضا قبول نكرد و به پنجاه تومان و به قدر ضرورت اكتفا نمود و قانع شد تا به ايران مهاجرت نكند و در حوزه ى سامرا بماند و براى طلاب حوزه تدريس كند.

آقا سيّد محمّد فشاركى، استاد مرحوم نايينى و آقا ضيا عراقى و شيخ عبدالكريم حايرى و آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى ـ رحمهم اللّه  ـ و همان كسى كه مرحوم آخوند خراسانى به فضلا مى فرمود كه در درس او شركت نمايند، با چه وضعى زندگى خود و عايله ى خود را مى گذراند، به حدّى كه حتى نانوايى هم حاضر نبود به ايشان نان بدهد، زيرا بدهى اش زياد شده بود و نداشت بدهد! حدّاقل ما از حرام اجتناب كنيم!


منبع : سایت ایه الله بهجت ره