گزارش تصویری از راهپیمایی 22بهمن در آران و بیدگل
























































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

علی آبادی درباره این عکس گفت: آن طور که به یاد دارم پدرم (مرحوم آقا محمد علی آبادی آرانی) در سال 1341 این عکس را در مغازه خامه فروشی خود واقع در خیابان محمد هلال نصب کرد که بعد از چند روز ماموران با اسلحه وارد مغازه شدند و با تهدید از پدرم خواستند که این عکس را از دیوار بردارد و پاره کند که پدرم در مقابل چشم سربازان چاقویی از جیبش درآورده و با احتیاط عکس را از محل میخ های نصب شده جدا کرد و پس از تازدن در جیب خود قرار داد.
(نثار روح مرحوم آقا محمد علی آبادی آرانی فاتحه و صلوات)



























سیده فاطمه مقیمی، عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران و تهران و نایب رئیس کمیسیون حمل و نقل اتاق تهران اولین زنی است که به طور مستقل وارد حرفه کامیونداری شده و در سال 1358 پس از ثبت شرکت حمل و نقل این کار را آغاز و تاکنون ادامه میدهد.

تبیان: در ابتدا از تحصیلات خود بگویید. آن را تا چه دورهای ادامه دادید؟
**سال 1355 وارد دانشگاه شدم. دوره تحصیلاتم 3 و نیم سال طول کشید و با مهندسی عمران فارغالتحصیل شدم. هنوز هم دانشجو هستم. علاوه بر مهندسی عمران، مدیریت حمل و نقل هم خواندم. کارشناسی مدیریت بازرگانی نیز گرفتم و در دوره کارشناسی ارشد، مدیریت استراتژیک و سپس مدیریت تحول خواندم. الان هم دانشجوی دکترای مدیریت استراتژیک هستم.
تبیان: پس شما به دنبال اثرگذاری هستید؟
**آدمی هستم که سعی میکنم در هر کاری تاثیرگذار باشم. در دوره هیات نمایندگان نیز بحث فقط عضویت در هیات و حضور در جلسات نبود بلکه سعی کردم کارهایی فراتر از حضورم انجام دهم. اگرچه باور حضور یک زن در هیات رئیسه اتاق تهران نگاه متفاوتی داشت.
تبیان: شما گفتید اهدافی را در ذهن داشتید. اینکه در مقام یک زن در جامعه تاثیرگذار باشید و در اتاق بازرگانی تهران حضور پیدا کردید تا هدف بزرگتری را تحصیل کنید. آن هدف بزرگتر چه بود؟
**انتقال تجربیاتم. کمک کردن به کسانی که راهی را برای متوسل شدن و گرفتن اطلاعات مورد نیاز خود نمیتوانند داشته باشند. تاکنون هیچ مجموعهای را نداشتیم که چنانچه خانمی بخواهد کسب و کاری را شروع کند، بداند و بفهمد که از کجا باید شروع کند.
در سال 2012 از سوی بانک توسعه اسلامی در میان 56 کشور مسلمان، کارآفرین برتر جهان اسلام شدم و بانک دلیل این انتخاب را پیشتاز بودن بهعنوان کارآفرین در صنعت حمل و نقل در ایران و کشورهای منطقه اعلام کرد. البته این جایگاه و تقدیر برای کشورم ایران است نه من
تبیان: حضور زنان را در فعالیتهای اقتصادی تا چه میزان در رشد و توسعه کشور موثر میدانید؟
**حدود 50 درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل میدهند؛ این جامعه چه ایران باشد و چه غیر از ایران در مجموع یک جامعه، همه آحاد مردم باید در تولید و کمک به بهبود اقتصادی تلاش کنند. نگاه این نباشد که زنان بهعنوان قشر مصرفکننده هستند. انتظار این است که با تولیدی که توسط زنان صورت میگیرد، سطح پویایی، تولید و GDP کشور بالا برود. ورود یک زن به جامعه اقتصادی فقط از زمانی نیست که به صورت مستقل در تولید یا خدمات مشارکت میکند. شما اقتصاد را در اقتصاد خانواده ببینید. هرکس با نوع مصرف و کمک به چرخه اقتصادی خانواده میتواند به پویایی اقتصاد کشور کمک کند.من همزمان با تمام شدن دوران تحصیل متوسطه (دبیرستان) و آغاز دوران دانشجویی در کار اقتصادی بودهام. این ورود به دلیل نیاز خانواده نبود بلکه خودم تلاش کردم که چنین خودسازی داشته باشم. اعتقادم بر این است که وقتی کسی از مزایای یک مجموعه استفاده میکند باید مولد هم باشد. چنانچه در نظر بگیریم که زنان نیمی از فضای آموزش عالی را در اختیار گرفتهاند پس باید سهم خود را از این میزان ادا کنند. فرقی هم نمیکند که هزینههای تحصیل را خود پرداخته باشند یا دولت. در هر صورت برای هر صندلی در دانشگاه هزینه شده و ما وامدار آن هستیم و موظفیم بازده آن را به جامعه بازگردانیم.
تبیان: چرا حوزه حمل و نقل را انتخاب کردید؟
**من نخستین زن در صنعت حمل و نقل کشور بودم و آن، کار غیرمتعارفی بود. من این کار را تفکیک جنسیتی نمیکنم. یک زمان کارهایی یدی است و به نیروی بدنی افراد بستگی دارد و چون مرد قویتر است، میگویند این کار مردانه است. اما کارهای مدیریتی از نظر من، تخصصی بوده و تفکیک جنسیتی ندارد. کار اقتصادی هم با این تفسیر، تفکیک جنسیتی ندارد. در سال 1358 که وارد صنعت حمل و نقل شدم، حمل و نقل را به شکل یک مدیریت زنانه اداره کردم و سپس روشهایی به کار گرفتم که متفاوت از بقیه بود. موانعی هم که در کار وجود داشت برای من که اولینبار آن را شروع میکردم بسیار فراتر از بقیه بود.
تبیان: چرا با وجود همه موانع و سختیها آن را ادامه دادید؟
**چون نهتنها مرا راضی کرد بلکه نگاه جدیدی به جامعهام داد و جامعه، انجام این کسب و کار از سوی زنان را قبول کرد. علاوه بر اینکه گشایش مسیری شد برای بسیاری از بانوانی که اکنون در این بخش به کار و فعالیت مشغول هستند و حتی از من هم موفقترند. این منافع، شخصی نیست بلکه برگشت آن به جامعه است. اگر میگویم تفکیک جنسیتی روی اشتغال نگذاریم به این علت است که شاید تصور میشود خانمها کارهای با ظرافت بیشتر انجام میدهند. شاید اگر بازگردیم به ذهنمان، زن را در مقام آشپزی و خیاطی کردن، خیلی منطقی و معقول میبینیم ولی میدانیم که بهترین خیاطان و آشپزان، مردان هستند. آیا این کار را برای آنها زنانه نمیدانیم؟ پاسخ من به این پرسش، نه است. علاقه و توانایی، ایدهآل هر شخص و پذیرش هر جامعه میتواند راههایی برای شروع یک کسب و کار برای هر مدیری باشد. چیزی که از نظر شرعی و عرفی محدودیت داشته باشد، ورود آن برای زن مجاز نیست ولی چیزی که میتواند برای به حرکت درآوردن چرخه اقتصاد در درون جامعه و کشور مثبت باشد از آن حمایت میکنیم و کار خلافی نیست.
تبیان: پس از ورود شما به این حرفه، تاکنون چند نفر برای ورود به عرصههای مختلف حوزههای تجاری، بازرگانی و اقتصادی از شما مشاوره گرفتهاند؟
**هزاران نفر. بویژه ظرف 6-5 سال اخیر. دلیل آن هم این است که حدود 7-6 سال قبل یک کلینیک مشاوره کارآفرینی در دانشگاه صنعتی امیرکبیر راهاندازی کرده و در آنجا مشاورههای رایگان میدادم. به دنبال آن در دانشگاه شریف، دفتر توسعه کارآفرینی راهاندازی کرده و همچنان آن را مدیریت میکنم و سپس در اتاق بازرگانی تهران و ایران نیز این دفتر را ایجاد کرده و هر روز بهصورت گروهی و در قالب کارگروههای اتاق فکر هر 15 روز، نشستها و مشاورهها را برگزار میکنیم. اکنون در هر هفته برای بیش از 150 نفر مشاوره حضوری داریم و البته در کنار آن مشاورههای تلفنی و ایمیلی هم است.
جامعه امروز به این نیاز دارد به اینکه راههای رفته شده، میتواند کوتاهتر و سریع به پرسشها پاسخ دهد. اما راهها و ایدههایی هست که میخواهد اجرا شود و جوان نیاز دارد تا بداند چگونه و از کجا آغاز کند. خودباوری و ارزشگذاری روی ایده و دادن انرژی مثبت به او ضروری است تا چراغ راهی باشد برای اینکه بداند میتواند حرکت کند.
تبیان: شما خودتان را زن موفقی میدانید؟
**تا موفقیت را چه تعریف کنیم.
تبیان: شما معنی کنید؟
**موفقیت نسبی است.
تبیان: منظورم این است که به همه افقهایی که برای خود ترسیم کرده بودید، رسیدهاید؟
**در مراحل کاریام رسیدهام. من در تمام کارهایم همیشه برنامهریزی دارم و این عامل موفقیتم است.
تبیان: در جامعه ایران که البته قصد مقایسه آن با دیگر جوامع را ندارم، حداقل در جامعه خودمان چنانچه زنان وارد عرصههای اقتصادی و کاری شوند، تقسیم وظایفشان یک مقدار سختتر میشود. اینکه باید بین 3 وظیفه اصلی خود از جمله حضورشان در حوزه کاری، وظیفه همسرداری و وظیفه مادر بودن هماهنگی برقرار کنند. شما چگونه این 3 وظیفه را هماهنگ کردید؟
**فقط با برنامهریزی و همراهی کردن خانواده. اما در این میان تنها به خودم ظلم کردم. از خواب، استراحت و تفریح گذشتم ولی به آن هدفی که داشتم، رسیدم. اکنون فرزندانم تحصیلات دانشگاهی دارند و همسرم کار مستقل خود را دارد اما از زمان حضور من در اتاق بازرگانی تهران، همسرم به لحاظ فیزیکی مرا در شرکت حمل و نقل یاری میکند.
تبیان: از عملکرد مادر بودنتان چقدر راضی هستید؟
**کاملا راضیام. من هیچ وقفهای برای نسبت مادر و فرزندی ایجاد نکردم.
تبیان: در این 34 سالی که فعالیت خارج از منزل انجام میدادید و درکنار آن هم درس میخواندید و به کارهای مشاوره نیز اشتغال داشتید، بهطور قطع مدیریت زمان برای شما قدری دشوار بوده است. به این ترتیب در هفته چند وعده غذای حاضری به اعضای خانواده میدادید؟
**شاید 20 روزی یک بار همه اعضای خانواده برای تنوع، پیتزا بخوریم. اصلا هیچ نسبیت و سنخیتی با غذای آماده ندارم و حتما برای این موضوع ارزش قائلم که غذایی که در خانه طبخ میشود، بویی که در فضای خانه ایجاد میشود و صدای قلقل غذا در آشپزخانه، محبتی را در میان اعضای خانواده به وجود میآورد که میتواند کمبود ساعتهای حضورم در منزل را پوشش دهد.
تبیان: یک تجربه تلخ و شیرین از خودتان بگویید.
**هر روز تجربه تلخ و شیرین است.
تبیان: ماندگارترین خاطره را بگویید.
**هیچ چیز ماندگار نیست.
تبیان: یک تجربه شیرین بگویید.
**هر زمان که یک کامیون شرکتم از مرز عبور میکند، بارش سلامت میرسد و سالم تحویل صاحب کالا میدهد، برای من یک خدمت است. اما شیرینترین تجربه من این بود که توانستم در کار تخصصی خودم موفق شوم، شرکتم را ثبت کنم و ناوگان را راهاندازی کنم.
تبیان: تاکنون ضرورتی پیش آمده که ناچار شوید کامیونی را از مرز عبور دهید یا در ساعتی از شبانهروز برای رفع مشکل ترانزیت و کامیونهایی که زیر نظر شرکت شما کار میکنند، در محلی حضور پیدا کنید؟
**کسی که در شرکت حمل و نقل مسوولیت دارد یا مدیر است، الزامی برای داشتن گواهینامه پایه یک ندارد ولی من گواهینامه پایه یک گرفتم و دلیل آن هم این بود که علاقهمند بودم در حوزهای که وارد میشوم به تمام جزئیات آن اشراف پیدا کنم. به همین علت بارها شده که پشت کامیون بنشینم و آن را جابجا کنم. ولی در داخل ایران نه در خارج از کشور. چرا که طبق قوانین موجود، کسیکه مدیریت شرکت حمل و نقل را دارد، نمیتواند بهعنوان کار دوم، دفترچه خروج رانندگی داشته باشد. به تعبیری دیگر، کسیکه راننده ترانزیت است و دفترچه خروج کاری دارد مجوز ندارد به کاری غیر از رانندگی اشتغال پیدا کند. معمولا هر یکی دو ماه یکبار در گاراژ تهران در جمع رانندگان حضور پیدا میکنم. گاهی هم پیش آمده بر اثر سوانح و تصادفاتی که برای رانندگانم پیش آمده در محل حادثه حضور یابم و حتی به خارج از کشور بروم یا بر سر جنازه حاضر شوم.
تبیان: در شرکت شما چند کامیون تردد میکنند؟
**بالای 200 دستگاه کامیون. این شرکت علاوه بر حمل و نقل زمینی در حمل و نقل دریایی نیز فعال بوده و ناوگان کشتیرانی هم دارد. در واقع تلفیقی از حمل و نقلها را داریم.
یكی از سوالاتی كه همواره مطرح است چرا بشر از مرگ می ترسد؟ چرا وقتی اسم مرگ جلومان می آورند موهای سرمان سیخ می شود؟ چرا وقتی اسم مرگ می آورند مادر به بچه اش میگه خدا نكند ؟نیاید آن روز . دور از جون و ....
می گویند هارون الرشید که در خواب دیده بود همه دندانهای او ریخته است و تعبیر خواب کردن آن دو نفر که یکی گفت: «همه کسان تو پیش از تو می میرند. و دیگری گفت: «عمر خلیفه از همه بستگانش طولانیتر خواهد بود» و واکنش هارون در برابر دو تعبیر کننده که به دومی صد دینار داد و اولی را صد تازیانه زد نیز دلیل دیگری بر این حقیقت است. زیرا هر دو یک مطلب را گفته بودند اما آنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود صد تازیانه نوش جان کرد، و کسی که مرگ آنها را در قالب «طول عمر خلیفه» ! ادا نمود صد دینار پاداش گرفت!
علماء علم اخلاق می فرمایند علت ترس انسان ازمرگ چند عامل است:
1 – بدلیل این كه شناختی از حقیقت مرگ نداریم و حقیقت مرگ را نمی دانیم.
ماكروكی مرگ را نمی دانیم . هیچ اطلاعی ازمرگ ومسائل بعد ازمرگ نداریم .مرگ را نیستی ونابود شدن می دانیم . غالبا تصور میکنند مرگ یک امر عدمی و به معنای فنا است ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن کریم آمده و دلائل عقلی به آن رهنمون میشود موافق نیست. مرگ از نظر قرآن یک امری وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است و لذا بسیاری از آیات قرآن از مرگ تعبیر به توفّی شده است که به معنی باز گرفتن و دریافت روح از تن بوسیله فرشتگان است.
در حالی كه انسان با مرگ ازعالم دنیا به جهان آخرت منتقل می شود که آخرت ابتدایش عالم برزخ و انتهایش بعد از برپایی قیامت کبری بهشت یا دوزخ است.
ما متأسفانه مطالعه كم داریم یا اگر داریم می ترسیم درباره مرگ مطالعه كنیم عیب جوان ماهمین است كه اگر ازش بپرسی توآلمان بهترین بازیكن كیه ؟ فوراً جواب می دهد : كیه ، سنش چقدره ، قدش چه قدره، شماره پیرهنش ، این ازدواج كرده و.... اما اگر ازش بپرسی وقتی رفتی داخل قبر چی میشه میگه نمی دانم ؟یا گاهی شنیده میشه :بابا از این حرفا نزن ، بذار خوش باشیم وزندگیمونو بکنیم !
راننده وقتی ببیند ماشین او درآستانه سقوط ونابودی است می ترسد ، افرادی كه ایمان به معاد ندارند ومردن را نیست شدن می دانند باید ازمرگ بترسند چون مرگ درچشم آنان یك نوع سقوط ونابودی است .
امام حسن عسكری(علیه السلام) می فرماید من و پدرم امام هادی(علیه السلام) هردو به عیادت یك شخص كه داشت ازدنیا می رفت رفتیم.طرف داشت بی تابی می كرد گریه می كرد چشماش چپ و راست می شد .امام عسكری(علیه السلام) فرمود : چی شده ؟چرا بی تابی می کنی ؟
فرد گفت : آقا دارم می میرم . آقا فرمود : همه می میرند ، مگه توفقط می میری ؟! مرگ مال همه است. گفت : آقا الان كه عزرائیل میاد سراغم . حضذرت فرمود : عزرائیل كه ترس ندارد .
امام عسكری(علیه السلام) می فرماید : پدرم چند مثال برای این شخص مختصر بیان فرمودند :
1- فرمود اگر به شما بگویند این لباس كهنه ومندرس وكثیف رادربیار یك دست لباس شیك نو برات دوختم بپوش تو می ترسی ؟ مرد محتضر به امام هادی(علیه السلام) گفت : نه لباس نو پوشیدن كه ترس ندارد امام هادی(علیه السلام) فرمود : مرگ هم همینه ، میگن لباس كهنه وكثیف جسمانی ات رادربیار .می خواهیم لباس دنیوی ات را دربیاوریم ولباس اخروی تنت كنیم این كه ترس ندارد لباس نو به تن كردن ترس ندارد.
2 – اگر به شما بگویند این خانه دویست متری كه توش زندگی می كنی كوچكه به دردت نمی خورد ، بیا كلید بهت بدم مدینه كنار قبر پیغمبر یك منزل دنج هزارمتری ساخته آماده ، تو بدت می آید ؟ گفت نه آقا .اگر بروی توی آن خانه وسیع میترسی ؟ گفت نه كی بدش می آید ازیك خانه دویست متری ببرندش توی یك خانه پنج هزارمتری ؟!
آقا فرمودند : حكم دنیا درمقابل آخرت مثل یك خانه دویست متری درمقابل یك خانه پنج هزاری متری است اگر رفتی آنجا بدت می آید گفت نه آقا.
امام هادی(علیه السلام) با این چند كلمه آرامش كرد و راحت جان داد .
پس یكی ازدلائل ترس ما مردم این است كه كروكی آن طرف را نداریم.(1)
2 – دلیل دوم دلبستگی به دنیا
مـردى خـدمـت پـیـامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض كرد: "چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمو(الك مال) آیا مال و ثروت دارى؟ عرض كرد: بله .
فرمود: آیا آن را پیش فرستادهاى [و در كار خیر و براى آخرت صرف كردهاى]؟
عرض كرد: نه .
فرمود: به همین علت مرگ را دوست نمى دارى.(2)
همه راجمع كردی تودنیا حالا می خواهی بروی آخرت هیچی آنجانیست .
مثل اینكه شما بخواهی ازاینجا بروی كشور خارج حساب توآن كشور خارجی نداری حساب بازنكردی پول نفرستادی خب معلومه می ترسی . میگی بروم آنجا چه كنم ، دریك كشور غریب یك كشور اجنبی پول هم توحساب نیست ترس داره دیگه كسی از قیامت و مرگ نمی ترسد که پول و اموالی را در حساب آخرت ریخته باشد واندوخته ای داشته باشد .
به ابوذر گفتند : برای چی ماازمرگ می ترسیم ؟گفت : « لانكم امرتم دنیاكم وخربتكم آخرتكم ؛ وقتی دنیا آباد كردی وآخرت خراب كردی كدام آدم عاقل ازیك جای آباد می رود جایی که هیچی نفرستاده .» (3)
مثل همان رانده ای كه باخون دل ماشینی تهیه كرده وعلاقه زیادی به آن دارد ومی ترسد كه مبادا كسی وسیله اورا بگیرد وازتصورجدایی آن رنج می برد وخیال می كند بهتر ازاین ماشین چیز دیگری نیست.
اسلام میگه خونه خوب داشته باش ، ماشین خوب داشته باش ، فرش خوب داشته باش اما بت نشه . مثل آن آقایی نباش كه ماشین بنزش دزدیند سكته زد مرد ، بعد هم که پیدا شد دیگه او در قبرستان خوابیده بود .
دنیا داشته باش اما دل به دنیا نبند.
3 – دلیل سوم كمی زاد و توشه
انسانی كه می داند سفری ابدی درپیش دارد و برای آن توشه ای ذخیره نكرده است از فرارسیدن مرگ هراسان است و آرزو می كند مرگش دیرتر فرارسد تا بتواند توشه ای برای سرای آخرت فراهم كند .
گاهی ترس راننده بخاطر از دست دادن ماشینه و گاهی به دلیل ناآگاه بودن از جاده است و گاه چون جاده بسیار طولانی است و او سوخت كمی دارد می ترسد .
ایـن هـمـان اسـت كـه حـضرت على علیه السلام در یكى از سخنان حكمت آمیزش از آن، آه و ناله سر مىدهد و هشدار داده ، مىفرماید(4): (آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ)
آه از كـمـى تـوشـه [ى راه آخرت] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.
4 – دلیل چهارم گناه
گاه راننده ازكمبود سوخت اطمینان موتور و لاستیك ترس ندارد بله ترسش بخاطر این است كه درگذشته تخلفاتی كرده و پا به فرار گذاشته و اكنون می ترسد در جلوی راهش پلیس باشد . ترس از گناهانی كه انجام دادیم و فراموش كردیم .
امام باقر(علیه السلام) می فرماید : دل انسان وقتی متولد می شود مثل آینه صاف است ، وقتی گناه یك نطقه سیاهی ظاهر می شود اگر توبه كرد پاك می شود اگر ادامه یافت ، به جایی می رسد كه كاملاً تاریك می شود وموفق به توبه نمی شود .
گـام نـخـسـت بـراى رهایى از وحشت مرگ، شناخت و درك درست از مرگ است كه معناى آن گذشت. بـهـرهمـنـدى از این شناخت تا حدّى بسیار انسان هاى مؤمن را از ترس مرگ مىرهاند و براى در آغـوش گـرفـتن مرگ آماده مىكند. از این رو، امام محمد جواد علیه السلام پس از آن كه از حقیقت مرگ پرده برمى دارد، مىفرماید:
پس، خود را براى آن آماده كنید.(5)
آنان كه از مرگ مىترسند و براى رو به رو شدن با آن آماده نیستند، مرگ را نشناختهاند. كسى از امام محمدجواد علیه السلام پرسید: چرا برخى مرگ را ناخوش مى دارند؟
فرمود: زیـرا مـرگ را نـشـنـاخـتـهانـد. اگـر آن را مىشناختند و از اولیاى خداى عزّوجلّ مىبودند، بى گمان مرگ را دوست مىداشتند و مىدانستند كه آخرت از دنیا برایشان بهتر است .
سپس، آن حضرت براى این كه حقیقت را بیشتر آشكار كند، پرسید: "چـرا كـودك و دیـوانـه ، از خـوردن دارویـى كـه بدن را سالم مىكند و درد را از میان مىبرد، خوددارى مىكند؟"
مرد گفت: "زیـرا آنـان از فـایـده دارو نـا آگاهند." حضرت جواد علیه السلام فرمود: "سوگند به آن كسى كه به حقّ، محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبرى برانگیخت ، كسى به درستى خود را براى مرگ آماده نـمىكند، مگر این كه براى او از این دارو براى بیمار سودمندتر است . آگاه باش! اگر مردم مـىدانـسـتـند كه مرگشان به چه نعمت هایى مىانجامد، آن را دوست مىداشتند؛ بسیار بیشتر از خردمندى كه خوردن دارو را براى دفع بیماری ها و جلب سلامتى دوست مىدارد."(6)
عـامـل اسـاسـى بـراى نـهـراسـیـدن از مـرگ ، ایـمـان بـه مـبـداء و مـعـاد، عـمـل صـالح و تـقـرّب بـه خـداسـت و هـر قـدر ایـمـان و عـمـل شـایـسـتـه بـیـشـتـر شـود، تـرس از مـرگ كـمـتـر مـىگـردد، بـلكـه در اثـر ایـمـان و عمل صالح انسان به جایى مىرسد كه نه تنها از مرگ نمىهراسد كه مشتاق آن نیز مىشود؛ زیرا مرگ را وسیله رسیدن به محبوب و دار كرامت آخرت مىبیند.
از حضرت على علیه السلام سوأل شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهى مىفرمایید: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:«لمّا رأیتُهُ قد اِختارَلى دینَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و اَنبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه» چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم، یقین پیدا كردم آن خدایى كه در دنیا آنقدر به من لطف كرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد، در روز قیامت هم مرا فراموش نخواهد كرد.
آرى، من از مقصد و نوع برخورد و پذیرایىهاى آن خداى بزرگ در آن روز حسّاس دلهرهاى ندارم.
مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر نیز طلوع می کند و در واقع خورشی هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد .

چگونه غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد .
امام علی(علیه السلام) این سخن حکیمانه و تکان دهنده و بیدارگر را زمانى فرمود که در تشییع جنازه یکى از مۆمنان شرکت داشت، صداى خنده بلند کسى را شنید و فرمود: «گویى مرگ در دنیا بر غیر ما نوشته شده و گویى حق در آن بر غیر ما واجب گشته و گویى این مردگانى را که مى بینیم مسافرانى هستند که به زودى به سوى ما باز مى گردند»(نهج البلاغه/ترجمه دشتی/حکمت122) ؛
به یقین خندیدن کسى در تشییع جنازه آن هم با صداى بلند که به گوش مولا على(علیه السلام) برسد نشانه نهایت غفلت و بى خبرى از سرنوشت خویش و مسئولیت هایى است که در این جهان دارد. به همین دلیل این بزرگ معلم اخلاق و بیدار کننده غافلان و بى خبران با سه تشبیه به آن شخص و امثال او هشدار دارد:
تشبیه اول: کار تو مثل این است که گمان مى کنى مرگ مال دیگران است و تو حیات جاویدان دارى. روزى جنازه تو را نیز بر مى دارند و تشییع کنندگان تو را به سوى آرامگاه ابدى ات مى برند. آیا دوست دارى آن روز دوستانت در تشییع جنازه تو بخندند؟
دوم: آیا «حق» ـ به معناى وظایف واجب و مسئولیت هاى الهى و وجدانى ـ مخصوص دیگران است و تو مستثنا هستى و یا این که تمام حقوق واجبه را ادا کرده اى و الان خوشحالى و مى خندى؟
سوم: آیا گمان مى برى تشییع جنازه مانند بدرقه مسافرانى است که به زودى به سوى تو باز مى گردند؟ گرچه چند روزى رنج فراق را تحمل مى کنى ولى به هنگام بازگشت شادى زائد الوصفى جاى آن را پر مى کند؟ در حالى که سفر مرگ، سفرى است که هرگز بازگشتى در آن نبوده و نخواهد بود و رنج فراق و جدایى از عزیزان از دست رفته جاویدان است. با این حال چه جاى خندیدن است.
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این بحث به تعبیرات تکان دهنده دیگرى پرداخته و مى فرماید: «ما آنها را در قبرشان جاى مى دهیم و میراث آنها را مى خوریم (و چنان غافل و بى خبریم که) گویى بعد از آنها جاودانه مى مانیم».
غافل از این که فردا نیز دیگران ما را در قبرهایمان جاى مى دهند و میراثمان را در میان خود تقسیم مى کنند و این روند همچنان ادامه مى یابد و هر کسى چند روزى نوبت اوست و به گفته شاعر:
هر که آمد عمارتى نو ساخت * رفت و منزل به دیگرى پرداخت.
هنگامى که در مجلس یادبود و به اصطلاح فاتحه براى یکى از دوستان یا عزیزانمان شرکت مى کنیم باید در همان حال به این فکر باشیم که روزى هم چنین مجلسى براى ما مى گیرند و دوستان و بستگان ما در آن به فاتحه خوانى براى ما مشغول مى شوند، بنابراین از هم اکنون باید به فکر آن روز باشیم نه این که خنده مستانه سر دهیم و همه این واقعیت ها را به دست فراموشى بسپاریم.
افراد غافل و بى خبرى هستند که چون نام مرگ برده مى شود فورا مى گویند: بس کنید. خدا چنان روزى را نیاورد. و یا چون از کنار قبرستان رد مى شوند روى خود را بر مى گردانند! فارغ از این که اگر ما از مرگ غافل شویم او از ما غافل نمى شود و به گفته امام(علیه السلام): ؛ چگونه غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد».(نهج البلاغه/ترجمه دشتی/خطبه 188)
سلیمان پیغمبر بزرگ خدا با آن همه قدرتى که داشت به هنگام پایان عمر فرشته مرگ لحظه اى به او مهلت نداد که از حال ایستاده بنشیند و در همان جا روح او را گرفت و با خود برد و جسم بى جان بعد از آنکه موریانه عصایى را که بر آن تکیه کرده بود خورد، به زمین افتاد با این حال ما چه انتظارى داریم.
در پایان این کلام حکمت آمیز، امام(علیه السلام) براى بیدار ساختن آن شخص غافل که در تشییع جنازه بلند مى خندید و کسانى که همچون او فکر مى کنند فرمود: «بعد از اینها ما هر واعظ و اندرز دهنده اى را فراموش کردیم در حالى که هدف مسائل سنگین و آفات نابود کننده قرار گرفتیم (با این حال چه جاى غفلت و فراموشى است؟) »
مرگ تجربه ای که هر شب تکرار می شود تا رسد روزی که حقیت تامه خویش را آشکارسازد از محمّد بن علىّ علیهما السّلام پرسیدند كه: مرگ چیست؟ فرمود:
همان خوابى است كه شب هنگام شما را فرا مىگیرد، با این تفاوت كه مرگ مدّتش طولانىتر است و شخص از آن بیدار نگردد، مگر در روز قیامت، وقتى انسان در خواب انواع شادمانى را ببیند كه نتواند وصف كند، و همچنین از اقسام ترس چیزهایى ببیند كه قادر به توصیف حدّ آن نباشد، پس آن حال شادى یا ترس در خواب چگونه است؟ این است مرگ، پس خود را براى آن مهیّا سازید. (معانی الأخبار/ترجمه محمدى/ج2/196)
آشکارترین واعظ همان حادثه مرگ است که هر روز براى دوست و آشنایى رخ مى دهد. مخصوصاً در زمان ما، صفحه حوادث جراید و تسلیت ها همه روز پر است از خبر فوت گروهى که دیروز در میان ما مى زیستند و امروز به دیار مردگان رفته اند.
امام امیرمۆمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى فرماید: «فَکَفى واعِظاً بِمَوْتى عایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلى قُبُورِهِمْ غَیْرَ راکِبِینَ ؛ این واعظ براى شما کافى است که همه روز مردگانى را مى نگرید که آن ها را به سوى گورهایشان مى برند بى آنکه خودشان بخواهند» .(خطبه 188)
حضرت علی درود خدا بر او، فرمود: خدا را فرشتهاى است كه هر روز بانگ مىزند: بزایید براى مردن، و فراهم آورید براى نابود شدن، و بسازید براى ویران گشتن (حكمت 132) و در حکمت 74 فرمودند: انسان با نفسى كه مىكشد، قدمى به سوى مرگ مىرود.
پس چگونه می توان چنین واقعه عظیمی را فراموش کرد!
در روایات متعددى این تعبیر از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است:«کَفى بِالْمَوْتِ واعِظاً ، براى وعظ و اندرزِ انسان ها مرگ کافى است».( بحارالانوار، ج 68، ص 264 و 325) و این در حالی است که آدمی در خواب سنگین غفلت به سر می برد.
به هر باغ و بستان اگر بنگری/گُل آرا شود از سریرِ گِلی
چه هنگام ، نوبت به ما می رسد/تو ای مرگ آیا ز ما غافلی
کسی کو بداند زمان وصال/جوانی سر آید و یا کاهلی
دلا قدر باقیِ عمرت بدان/حیات و مماتت مجو فاصلی