۲۷رجب سالروز مبعث پيام آور وحي ، پيامبر نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارك باد


 روزگاري بود ميوه اش فتنه، خوراكش مردار، زندگي اش آلوده، سايه هاي ترس شانه هاي بردگان را مي لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها مي سترد و دختركان بي گناه، در خاك سرد زنده به گور مي شدند و در اين هنگام بود كه محمد (ص) بر چكاد كوه نور ايستاد و زمين در زير پاهاي او استوار گرديد و بعثتش آغاز شد.


محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:
بخوان!
ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!
ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.
و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.
ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشي پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........
ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
  محمد (ص)ديباچه زرين كتابي بود كه كلماتش جوشيده از«وحي» و فرودآمده از«عرش و نازل شده از«ملكوت» بود.» محمد مبعوث شد تا بر كوير تشنه جانها آبي رساند، و با مهر وعطوفت آشتي دهد.آمد، تاپيام آسماني خود را برتمامي زمينيان نمايان كند و جهل و ناداني را از محيط زندگي مردم بزدايد.
درآن زمان كه محيط غم زده عربستان پراز تاريكي بود، نور وجود رسول خدا مهرگستر بر تمامي جزيره العرب شد، محمد (ص) به همراه علي(ع) راه دشوار هدايت را آغاز كرد. و جانهاي خسته را اميد بخشيد و جه زيبا علي(ع) ياري دهنده او شد. فضاي پر از هياهوي جزيره العرب احتياج به نسيم جانفزايي داشت تا ابرهاي مادي گرايي را بشويد و عطر دل انگيز معنويت را به مشام برساند. درزيباترين توصيف در مورد بعثت نبي مكرم اسلام سخنان مولا علي(ع) بيش از هر مطلب ديگري گوياتر و شفاف تر است كه فرموده اند: « خداوند رسولش محمد(ص) را در زمانه اي فرستاد، كه فاصله قطع رسالت هاي آسماني و وحي الهي به درازا كشيده بود، امت ها به خواب غفلت و بي خبري فرورفته بودند، فتنه ها كمر به فسادپراكني و تباهي آفريني بسته بودند، نظام كارها از هم گسسته بود، آتش جنگ ها شعله مي كشيد، خشكسالي معنويت بود و قحطي حقيقت. نشانه هاي هدايت فرسوده و پرچم هاي گمراهي افراشته بود. چهره دنيا ، بر مردم عبوس گشته بود. حتي دنيا طلبان نيز از سيماي روزگار، بر مي آشفتند. /ز
                                      نام بلندش بر بام جهان بلند باد.
                            
مبعث پيامبر مكرم اسلام بر همه مسلمانان مبارك باد